پیشانیت شکسته پیمبر شدن بس است
با تشنگی معادل لشگر شدن بس است

وقتی که اسب سمت خطر می‌برد تو را
فکر دفاع باش، دلاورشدن بس است

با پهلوی تو نیزه مدارا نمی‌کند
آیینه دارِ پهلوی مادر شدن بس است

از نیزه کاریِ بدنت زجر میکشم
فیروزه اصیل، مشجّر شدن بس است

بوی تنت به خیمه ى لیلا رسید علی
تا دق نکرده است معطّر شدن بس است

این دردها بخاطر خوش قد و قامتی ست
زخم است بند بند تو، اکبر شدن بس است

از یک طرف زیادی و از یک طرف کمی
کمتر شدن بس است، مکرّر شدن بس است

داغ غمت به روی دلم تا قیامت است
حمل تنت برای عبا هم مصیبت است