نفس نفس زدن من همه بخاطر توست
خوش آن زمان که ببینم دلم مجاور توست
همه شروط قبولی طاعتم هستی
اگر که عبدِ خدا گشته ام بخاطر توست
"به وصف هیچ کسی جز تو دم نخواهم زد
خوشا کسی که اگر شاعر است، شاعر توست"
شجاعت تو به خیبر، به بدر و یوم مبیت
چگونه وصف نمایم؟! زبان چو قاصر توست
خوشا سری که به راه شما جدا شود و
خوشا تنی که فتاده سر معابر توست
از آن زمان که شنیدم فمن یمت یرنی
نفس به سینه نمانده دلم مسافر توست
بهشت هم ببرندم فقط علی گویم
که بند بندِ وجودم همیشه ذاکر توست
عجیب نیست که مردم تو را خدا گیرند
عجیب اینکه کسی عابد است و منکر توست
معامله سر بازار تو دو سر سود است
عطا و جود و کرم، شیوه ی متاجر توست
مرا اگر به نجف راهیم کنی چه شود؟!
که بیند این دل زارم دوباره زائر توست