مایل نمی شوم که ز من راه کج کنی
ما را امامزاده کنی میل حج کنی
یک بار رو زدم به تو این است پاسخت؟
حیف از تو نیست که با من دل خسته لج کنی
زینب بساط کرده تو چیزی از او بخر
بهتر که رفته ای این همه عسر و حَرَج کنی
آه ضعیف زود اثر می کند بترس
با ردّ من چگونه به کارَت فرج کنی
انصاف ده کدام یک از ما شکسته ایم
من حاضرم معاینه ی رج به رج کنی
من با تو در مذاکره داخل نمی شوم
کوشش مکن به غیر تو مایل نمی شوم
حرف از شدن مگوی که دیگر نمی شوم
بی دل تر از تو ام که مقرر نمی شوم
پنجاه و چهار سال بزرگت نموده ام
انصاف ده برای تو مادر نمی شوم
خواهر نبوده ای که ببینی چه می کِشَم