هاتفی گفت شبی قبله عشّاق کجاست
گفتمش دلبر ما ابروی او قبله نماست

ای که گفتی ز قیامت خبری می شنوی
خود قیامت بنگر زان قد و قامت پیداست

به تماشای قیام تو اقامت کردم
تا ببینم که قیامت ز قیام ات برخاست

من که عمریست به گیسوی تو دلباخته ام
نیست در دست من آن همهمه در دست صباست

هر که جز مدح تو گوید نبَرد بهره ز عمر
هر چه جز دوستی آل علی ناپیداست

برو ای سائل مسکین به سراغ عباس
به در خانه ی او هر که رود کامرواست

چشم هفتاد و دو ملت به در خانه ی اوست
کعبه اهل یقین قبله ی ارباب وفاست

از هجوم ملک و شورش ارواح رسل
روز و شب، صبح و مسا بر سر کویش غوغاست

لرزه بر شیر فلک هیبت نامش فکند
زان که آن شیر دلاور پسر شیر خداست

بَرِ زهرا چه تفاوت کتد عباس و حسین
زان که عباس هم از نوگل باغ زهراست

پرچم افراز، سپهدار شه کون و مکان
سرور اهل یقین، هستی دین، نور هداست

بی حسین آب ننوشید و بر آمد ز فرات
زان که آن معدن مردانگی و کان سخاست

آب را ریخت روی آب و به خود کرد خطاب
عبد صالح به همه حال مطیع مولاست