شب هفتم محرم ۱۳۹۷

مگه من مادر چند تا پسرم که کشتنت

حمید علیمی

۳۷۸۲
۲۸۲۹
۰
مگه من مادر چند تا پسرم که کشتنت
قربون دندونای شیریت برم که کشتنت
هنوزم بعضی شبا خواب میبینم شیر میخوری
هنوزم نمیشه تو باورم که کشتنت
هی می گفتم به خودم عصای پیریم اصغره
پیر شدم من و سر مزار جدش میبره
کاش می شد یبار دیگه موی تو رو شونه کنم
میمیرم اگه یه شب غبغب تو بو نکنم
مثل یه قرآن جیبی بودی تو دست بابات
رفتی و منم فقط گفتم خدا پشت و پنات
یه دلم میگفت اینا به پستی عادت دارن
یه دلم میگفت یذره که مروت دارن
مگه این بچه که رو دست باباش تاب میخوره
بیشتر از چند دو سه قطره پسرم آب میخوره
لبای کوچیک تو بهم نزن کشتی من و
آخرین سرباز من پس دیگه تو هم برو
الهی هیشکی تو آغوش باباش شهید نشه
الهی هیچ مادری تو دنیا نا امید نشه
هی میگن گریه نکن داره میسوزه جگرم
هیچکی حالم و نمی فهمه بابا یه مادرم
حرمله غذای من یه عمر خون جگره
من نمی گذرم ازت خدا هم از تو نگذره