خدا هم برای غمش بی قراره
آخه اسم زهرا خودش گریه داره

همه نوکرا ریزه خوار درش
سلاطین همه خادم حیدرش
گره های کور همه وا میشه
نگاهی کنه از کرم دخترش

بازم در جوش و در خروشم
عشقت برده قرار و هوشم
مادر مشکی برات می پوشم

مادر یار غریب حیدر
مادر دردات به جون نوکر
مادر برات بمیرم آخر


میون مدینه علی روضه داره
نگاهش چه خیسه دمادم می باره

آخه کی می دونه علی چی کشید
کی می دونه زهرا چه حرفا شنید
به کی آخه درد دلش رو بگه
که زهرا قدش توی کوچه خمید

وای از حال بیمار حیدر
زهرا افتاده توی بستر
خونه خراب مولا آخر

مادر یار غریب حیدر
مادر دردات به جون نوکر
مادر برات بمیرم آخر