می دونستم خیلی دوسم داره
رقیشو تنها نمی ذاره
کمکم کن تا پاک کنم روشو
با گوشه ی این چادر پاره

دیدی اومد مسافر من
شبونه برگشت به خاطر من
میریم خونه باهم شبونه
ویرونه امشب معراجمونه

عمه بیا گمشده پیدا شده واویلا واویلا
کنج خرابه شب یلدا شده واویلا واویلا

پای نیزه زخماشو میشمردم
با هر کدوم از غصه میمُردم
خدا کنه یادم نره امشب
بهش بگم چند بار زمین خوردم

روی نیزه چشماشو وا کرد
زمین که خوردم منو نگاه کرد
روی نیزه اشکاشو دیدم
تا رفتم از حال منو صدا کرد

عمه شده غصه فراموش من واویلا واویلا
گم شده ام آمده آغوش من واویلا واویلا
دیده و دل محو تماشا شده واویلا واویلا
عمه بیا گمشده پیدا شده واویلا واویلا

بی قراریم تقصیر این شهره
روز و شب هاش تلخه مثل زهره
میرم امشب تا یادتون باشه
رقیه با این شامیا قهره

از زخم این چشم انتظاری
پری نمونده برا قناری
مُردم از بس طعنه شنیدم
از بس که گفتن بابا نداری

عمه به همراه پدر می روم واویلا واویلا
با پدرم من به سفر می روم واویلا واویلا
کلبه منیر از رخ بابا شده واویلا واویلا
عمه بیا گمشده پیدا شده واویلا واویلا