شب غمم سر نشد که نشد
حال تو بهتر نشد که نشد
کاش میشد شفا بگیری
ولی اخر نشد که نشد
اشکای طفلای معصومت و ببین
حال این شوهر مظلومت و ببین
امیدم نذار اینا ناامید بشن
زهرا جان نذار غریب تر بشم از این
شب آخرت دعام پای بستر توئه
شب غربت منه شب آخر توئه

کار من آسون نشد که نشد
درد تو درمون نشد که نشد
دردات و به من نگفتی
ولی پنهون نشد که نشد
می بینم آماده پر کشیدنی
می دونم تو فکر تنهایی منی
زهرا جان سه ماهه که توی بستری
تو بستر ولی هنوز فکر محسنی
تو که از پیشم بری میری پیش محسنت
بگو من چیکار کنم با غم نبودنت

تموم این اشکا نشد که نشد
دیگه چشات وا نشد که نشد
خنده از لب تو رفت و
دیگه پیدا نشد که نشد
امشب که دادی به من پیرهن حسین
گفتی که با هم میریم دیدن حسین
اونجا که میون گودال غرق خون
وقتی که نفس نفس میزنه حسین
تو می خونی روضه دم آخر حسین
شده گریه هات برا تن بی سر حسین