گلچین صفر ۱۳۹۴

بارها از زجر دست و پا می‌ افتادم عقب

حاج منصور ارضی

۱۸۴۰
۱۶۶۲
۱
بارها از زجر دست و پا می ‌افتادم عقب
می‌دویدم هرچه در صحرا می ‌افتادم عقب
سعی کردم احترامت را نگهدارم پدر
دیدمت بر نیزه‌ها هرجا می‌ افتادم عقب
دست بر پهلو دویدم پا به پای نیزه دار
مثل زهرا مادرت اما می‌ افتادم عقب
نیمه شب از ناقه افتادم ولی بی سرصدا
بارها از کاروان حتی می‌ افتادم عقب
دور من پر می‌شد از شلاق و کعب نی فقط
وای اگر بر خارها تنها می‌ افتادم عقب
من دلم خوش بود وقتی نیستی عباس هست
فکر کن با بودن سقا می ‌افتادم عقب