شب بود و شور بود و سلام فرشته ها
از عرش تا به فرش قیام فرشته ها
باران شوق بود و امام فرشته ها
شب بود و گرم سجده تمام فرشته ها

قلب فرشته ها پر عطر خدا شده
امشب خدا اسیر نگاه رضا شده

موج کرم به اوج تلاطم رسیده است
ناز و نماز و شوق و تبسم رسیده است
داوود عاشقی به ترنم رسیده است
کعبه کجاست قبله هفتم رسیده است

گویی خدا تمامی خود را کشیده است
پیش از ازل که روی رضا را کشیده است

موسی گدای خانه موسی مرتضی ست
عیسی دخیل جلوه سینای مرتضی ست
امشب شب تبسم زهرای مرتضی ست
آیینه ی شکوه سراپای مرتضی ست

گیرم بهشت مست می حوض کوثر است
فواره های صحن رضا دیدنی تر است

هر پنجه ای که شانه ی گیسو نمی شود
هر قبله ای که گوشه ی ابرو نمی شود
هر جذبه ای که عکس هو الهو نمی شود
هر دلبری که ضامن آهو نمی شود

پا می نهد به بال ملک هر که یاد اوست
تا جبرئیل خادم باب الجواد اوست

زلفی ست گشوده و دل شیدا نمانده است
در ازدحام جای تماشا نمانده است
مجنون که هیچ رونق لیلا نمانده است
سر را بریده اند زلیخا نمانده است

باغ بهشت کاشی گلدسته های اوست
عباس دل سپرده ی دار الشفای اوست

در برکه ها تموج دریایی اش ببین
در آسمان شکوه اهورایی اش ببین
در قلب طوس سفره ی زهرایی اش ببین
خانه به خانه سایه ی آقایی اش ببین

خورشید اگر نگاه به ایوان طلا کند
باید غبار گردد و کارش رها کند

نقاره می زنند مسیحی شفا گرفت
نقاره می زنند خلیلی عطا گرفت
نقاره میزنند کلیمی بها گرفت
یوسف دوباره سرمه زپایین پا گرفت

با دستهای لطف تو آزاد می شویم
وقتی دخیل پنجره فولاد می شویم

با گوشه چشم تا که نگاهی به ما کنی
کار هزار معجزه و کیمیا کنی
مشکل بهانه است که ما را صدا کنی
تاکاسه های خالی ما را طلا کنی

جز گوشه های صحن تو آقا کجا روم
کی با کبوتران حرم کربلا روم؟
حسن لطفی