شهادت امام صادق (ع) ۱۳۹۴

سینه لبریز شد آخر از شرار جگرم

حاج محمود کریمی

۱۹۹۹
۱۳۹۷
۳
سینه لبریز شد آخر ز شرار جگرم
می زنم آب بر این شعله ز اشک بصرم
شب و تنهایی وسجاده و اشک و من و یار
به چه تقصیرشکستند نماز سحرم
وقتی ازخانه کشیدند برونم دل شب
نه عبا بود به دوش و نه عمّامه سرم
کوه های غم عالم به سر دوش من است
با وجودی که خمیده است ز پیری کمرم
من پیاده به روی اسب و سوار ابن ربیع
ضعف بر پا و عرق بر رخ همچون قمرم
تا نهم جای عصا دست روی شانه ی او
کاش می بود به همراه در آن شب پسرم
شکر الله که دادی تو نجاتم ای زهر
می برم شِکوه ز منصور به جد و پدرم
آب گردید تنم چون جگر پاک حسن
پاره شد چون بدن جد غریبم جگرم
درمیان غل و زنجیر بنی اعمامم
بُرد در مقتلشان خصم ز پیش نظرم
قبر بی شمع و چراغم به همه می گوید
من در این دور و زمان از همه مظلوم ترم
«میثم» از سوز دل و نظم جگر سوز بگو
که چه آمد به سر از فرقه ی بیداد گرم
غلامرضا سازگار