شب ۲۱ رمضان ۱۳۹۴

این پا و اون پا کردم از افطار از سر شب حالم پریشونه

حاج محمود کریمی

۷۶۷۹
۳۴۷۹
۵
این پا و اون پا کردم از افطار
از سر شب حالم پریشونه
دست تو کلید آزادیم
مدتیه دلم تو زندونه
نذار که آبروم بره امشب
غیر خودت کسی نمیدونه
دامن تو تو دست لرزونم
اما یقم تو دست شیطونه
از سر شب میگفت نرو بیرون
خسته نکن خودت رو دیوونه
میگفت میخوای بری برو اما
آخرشم تو رو می سوزونه
اما صدای مهربونی گفت
شب شبه قدر وقت بارونه
یه کوه غصه رو شونت باشه
وقت سحر سبک میری خونه
خوش به حال اون که نجف رفته
یا کربلاست یا که خراسونه
وای که چقدر خونه تو خوبه
بیچاره اون کسی که بیرونه
بیچاره اون که اومده امشب
اما تماشا چی و حیرونه
بیچاره اون که زیر این بارون
تشنه میاد و تشنه میمونه
من نمی خوام دوباره برگردم
پشت سرم همش بیابونه
هیچی ندارم ای خدا غیر از
این دل خسته ای که داغونه
خودم نشستم این میون اما
دلم نجف میونه ایوونه
کمک کنی من از همین الان
میخوام بدم یه قول مردونه
صحبت مردی شد دلم پر زد
برای اون که مرد میدونه
مردی که تو دلش پر از اهه
راز دلش رو چاه میدونه
مردی که تو چشاش پر از اشکه
اما لبش همیشه خندونه
مردی که کوله بارش و بسته
یه امشب و تو خونه میمونه
چشمای خستش و به در دوخته
انگاری چش به راه مهمونه
مهمونی که داره میاد امشب
عمریه داره روضه میخونه
بسه تو دنیا موندنت اقا
دنبالت اومدم بریم خونه
هر جا تو باشی خونمون اونجاست
بی تو علی بهشت زندونه
راستی الان داریم میریم خونه
گفتی وصیتای آخر رو
گفتی کجا باید بره زینب
گفتی گلای یاس پر پر رو
گفتی علی به گوش عباسم
قصه مشک و تیر اخر رو
گفتی برا حسن پسر هاش و
گفتی برا حسین اکبر رو
گفتی برا حسین مظلومم
تیر و گلوی خشک اصغر رو
گفتی به زینبم دم اخر
پیرهن دوخته مادر رو
گفتی برای زینبم باید
یه روز ببوسه زیر حنجر رو
گفتی براش قصه غارت رو
قصه گوشواره و معجر رو
گفتی باید که از دل اتیش
نجات بده سه ساله دختر رو
گفتی یه روز می بینه تو گودال
جون دادن و بریدن سر رو