گلچین صفر ۱۳۹۳

چهل روز می شود که شدم جبرئیل تو

حاج سید مجید بنی فاطمه

۴۵۵۱
۱۵۳۹
۱۸
چل روز می شود كه شدم جبرئیل تو
ذبح عظیم گشتی و گشتم خلیل تو
چل روز می شود كه فقط زار می زنم
كوچه به كوچه نام تو را جار می زنم
چل روز می شود كه بدون توأم حسین
حالا پی نتیجه ی خون توأم حسین
چل روز می شود كه حسین همه شدم
حیدر شدم، حسن شدم و فاطمه شدم
مردم به جنگ نائبه الحیدر آمدند
در پیش من، تمام، به زانو در آمدند
آثار مرگ در بدنم هست یا حسین
پس روز اربعین منم هست یا حسین
آبی كه تر نكرد لب تشنه ی تو را
حالا نصیب خاك مزارت شده اخا
چل روز پیش بود همینجا سرت شكست
اینجا دل من و پدر و مادرت شكست
چل روز پیش بود به گودال رفتی و ...
از پشت، نیزه خوردی و از حال رفتی و ...
از تل زینبیه رسیدم كه وای وای
بالا سرت نشستم و دیدم كه وای وای
نیزه ز جای جای تن تو در آمده
حتی لباسهای تن تو در امده
جمعیتی كه بود به گودال جا نشد
یك ضربه و دو ضربه... ولی سر جدا نشد
دیدم كسی حسین مرا نحر می كند
آقای عالمین مرا نحر می كند
من را ببخش دست به گیسوی تو زدند
من را ببخش چكمه به پهلوی تو زدند
فرصت نشد ز خاك بگیرم سر تو را
فرصت نشد در آورم انگشتر تو را
می خواستم ببوسمت اما مرا زدند
ناراحتم كنار تو با پا مرا زدند
بین من و تو فاصله ها سد شدند آه
با اسب از روی بدنت رد شدند آه
در شهر كوفه بود كه بال و پرم شكست
نزدیك خانه ی پدریّ ام سرم شكست
وای از عبور كردن مثل غلام ها
وای از نگاههای سر پشت بام ها
باور نمی كنی كه سرم سایبان نداشت؟!
در ازدحام، محمل من پاسبان نداشت؟!
تا شهر شام رفتم و معجر نداشتم
تقصیر من چه بود؟ برادر نداشتم
از بس رسید سنگ به سمت جبین من
نزدیك بود پاره شود آستین من