چه غم گر گنهکار و نامه سیاهم
علی بن موسی ارضا داد راهم
امام رئوفی که عالم فدایش
کرم کرد و داد از عنایت پناهم
زفعلم نپرسید، کاهل خطائی
برویم نیاورد من رو سیاهم
سراپا شدم غرق دریای رحمت
نگویید دیگر که غرق گناهم
همه روی گردانده بودند از من
رضا کرد با چشم رحمت نگاهم
کنم ناز دیگر به طوبی و سدره
که در بوستان ولایت گیاهم
به جز دامن آل عصمت نگیرم
به غیر از رضای رضا را نخواهم
چو می خواست راهم دهد از کرامت
عطا کرد، سوز دل و اشک و آهم
اگر خوار بودم، اگر پست بودم
رضا داد قدرم، رضا داد جاهم
اگر کوه عصیان بود روی دوشم
اگر گشته کاهیده تن مثل کاهم
شدم خاک پای امام رئوفی
که بر شهر یاران کند پادشاهی
گدایم گدایم گدایم گدایم
گدای علی بن موسی الرّضایم
غلامرضا سازگار