تیغ و بدن تو کربلا غوغا کرده
طفل و کفن جلوه ای از مولا کرده
نسل حسن چه محشری بر پا کرده
پیش چشم علمدار
بین لشکر کفار
داره رجز رو لبهاش
سبط حیدر کرار
یک شیر تو میدونه و
شمشیر میگردونه و
عباس داره می بینه و
لا حول ولا قوه الا بالله می خونه

چه با وقار چه با جنم الله الله
دل میبره با هر قدم از ثارالله
روی لب اهل حرم ماشاءالله
چشمش رفته به مادر
رزمش رفته به حیدر
طوری میجنگه انگار
حیدر رفته به خیبر
لشکر بی سامونه و
دشمن سرگردونه و
ارباب برای قاسمش
لا حول ولا قوه الا بالله می خونه

دور و برش پر از گرفتاری میشه
زخم سرش یواش یواش کاری میشه
روی پرش چشمه ی خون جاری میشه
با دردای نهفته
با این فرق شکفته
میبره اسم عمو رو
حتی وقتی میافته
میدون گلبارونه و
قاسم غرق خونه و
نجمه با گریه زیر لب
لا حول ولا قوه الا بالله می خونه