من بمیرم دو چشم تو در خون نشسته
ای برادر ز داغ تو پشتم شکسته
چشم تو شده کوچک افتاده دست
جان من خجالت آبت کرده است
وای حرم بی سپر شد
وای که شق القمر شد

مادر من در این جا کنار تو بوده است
دیدی آخر روی مادر من کبود است
کن نظر که کشته من را ماتمی
خیمه ها ندارد دیگر محرمی
وای امان از اسارت
وای شده حرف غارت