دل بی قرارم آروم ندارم
ای قافله سالار من دل شوره دارم
ای یار زینب
سالار زینب
بازم فلک داره سر آزار زینب
ای پسر شیر خدا
وارث شمشیر خدا
بگو تو این صحرا تو رو
از ما نمی گیره خدا
می ترسم از شمشیرا
می ترسم از نیزه ها
می ترسم از کربلا
ردنا الی حرم جدنا

حسین بیا برگردیم

ای غم گرفته قلبم گرفته
دامان من رو دخترت محکم گرفته
در التهابم
در اظطرابم
فکر لبای تشنه طفل ربابم
دل شورم از فاصله
از چش شور حرمله ست
اینجا بمونی آخره
کار حرم با سلسله ست
رحمی کن رحمی داداش
فکر اون دردونه باش
که می سوزه توی صحرا دست و پاش

حسین بیا برگردیم