شب عاشورا ۱۳۹۳

پر خیمه کنار رفت و یکی رنگ از رخ پریده داخل شد

حاج محمود کریمی

۱۵۵۳۷
۳۷۹۷
۴
پر خیمه کنار رفت و یکی
رنگ از رخ پریده داخل شد
گفت با لکنت زبان ای وای
چه نشستید کار مشکل شد
من که نزدیک خیمه ها بودم
دست گیرم شد از همه حرکات
گفت عباس با حسینش چشم
مطمئنم که میزند به فرات
قطره ای آب اگر رسد به حسین
جان گرفتند ما چه کار کنیم
با سپاهی که دور خود دارد
همه باید فقط فرار کنیم
یک قدم مانده تا به پیروزی
زحمت خویش را هدر ندهید
کودک شیر خوار هم تشنست
جان تازه به محتضر ندهید
گفت فرمانده به حرمله
رزمتان را نگاه خواهم کرد
گر ابالفضل تا فرات رسد
روزتان را سیاه خواهم کرد
او نباید به علقمه برسد
حلقه ای باش بر نگین فرات
دو برابر کن از همین الان
با سپاهت موکلین فرات
حال گیرم که مشک را پر کرد
راه او تا به خیمه بسته شود
تو حریفش نمی شوی شاید
بلکه کاری کنی که خسته شود
آن که من می شناسمش فردا
سر این آب سخت میکوشد
در وفایش همین که بر لب آب
قطره ای آب هم نمی نوشد
حرمله هدف تیر هایتان فردا
از زمین و از آسمان مشک است
دشت را پر کن از کمان داران
نقطه ضعفش فقط همان مشک است
تا که از چشم هاش میترسید
خیمه رفتن براش مشکل نیست
شک ندارم که میزنی به هدف
دیدن چشم هاش مشکل نیست