چشم به هم زدیم و شش ماه گذشت
عمر تو به قد یک آه گذشت
از مقابلم سر شاه گذشت
سر تو با سر ماه گذشت
رفتی و بین خیمه بی تاب شدی
رفتی و با سه شعبه سیراب شدی
رفتی و بر روی من لبخند زدی
رفتی و روی نیزه بد خواب شدی

کشتی مادر پریشونت و
تا می بینه روی گلگون تو
کاش میشد با معجرم پاک کنم
لکه های خون رو گونت و
رفتی و داغ به جون مادر زدی
رفتی و تیر به قلب لشکر زدی
رفتی و پای بابا جنگیدی و
رفتی و روی دستاش پرپر زدی

آه بلند چقدر نیزه ها
از سر تو شعله بر نیزه ها
کی سرت رو بسته بر نیزه ها
برگ گل کجا و سر نیزه ها
رفتی و زیر نور خورشیدی و
رفتی و مثل غنچه خشکیدی و
رفتی و از دل من دل کندی و
رفتی و ناله هام و نشنیدی و