با سر می آورم
این دست را که در بَرِ دلبر می آورم
دستم که جای خود
تو سر تکان بده به خدا سر می آورم
هر چند از عطش
یک لب به خشکی لب اصغر می آورم
لب تر کنی اگر
با چشم خیس چشمه ی کوثر می آورم
اصلا تو جان بخواه
اصلا بگو سپاه بیاور، می آورم
رخصت اگر دهی
از بین کودکان دو سه لشکر می آورم
بابای من شدی
من هم شجاعت علی اکبر می آورم
دقت که می کنم
از عمق زخم های تو سر در می آورم
پس با خودم دوا
از اشک های حضرت مادر می آورم

ای آبروی من
ای صید دست و پا زده در خون عموی من

دستم جدا شده
در قتلگاه شور قیامت بپا شده
گودال قتلگاه
لبریز از صدای سم اسب ها شده
جان می کَنَم ولی
شکر خدا که پیش تو جانم فدا شده
ای تکیه گاه عرش
حیف از تنت که با لگدی جا به جا شده
بر پیکرت چطور
بیش از هزار زخم دهان باز جا شده
محکم نفس بکش
تیری که در گلوی تو رفته ست تا شده